میترسم از روزی

سر کلاس تنظیم خانواده، استاد گفت:
کسی اینجا متاهله؟
یکی از بچه ها گفت :من!
همه یه جوری برگشتن نگاش کردن،
در این حد که طرف گفت:
خب باشه طلاقش میدم میترسم از روزی که خدا بهم بگه با اینکه میدونستی میبینمت میدونستی یه روز برمیگردی پیش خودم اما باز گناه کردی و سالن امتحانات ما جلوی من ۶۴ تا موزاییکه. حالا از این به بعد میخوام نقطه های سیاه داخلشونو حساب کنم. البته ناگفته نمونه که تعداد همشونم میخوام جمع کنم بعدم تقسیم. بله اینطور دانش آموز زرنگیم من استخربودم اومدم دیدم ۵ تاپیام ازدوس دخترم اومده
اولی :کجایی؟
دومی :چرا ج نمیدی؟
سومی :خوش باش لیاقتت همون دخترداییته.
چهارمی :گمشوآشغال بااون زن دایی چاقت بای
پنجمی :راستی بااون رفیقت بابک هم ارتباط دارم گفتم که بسوزی بای
من سکوت میکنم :|

/ 0 نظر / 27 بازدید